تبليغاتX
غلا‌مرضا كاظمي‌دينان‌
موش از شکاف دیوار سرک کشید تا ببیند این همه سر و صدا برای چیست ، مرد مزرعه دار تازه از شهر رسیده بود و بسته ای با خود آورده بود و زنش با خوشحالی مشغول باز کردن بسته بود .

موش لبهایش را لیسید و با خود گفت : (( کاش یک غذای حسابی باشد . ))

اما همین که بسته را باز کردند ، از ترس تمام بدنش به لرزه افتاد ؛ چون صاحب مزرعه یک تله موش خریده بود .

موش با سرعت به مزرعه برگشت تا این خبر جدید را به همه حیوانات بدهد . او به هر کسی که می رسید ، می گفت : << توی مزرعه یک تله موش آورده اند ، صاحب مزرعه یک تله موش خریده است.>> مرغ با شنیدن این خبر بالهایش را تکان داد و گفت : آقای موش ، برایت متآسفم . از این به بعد خیلی باید مواظب خودت باشی ، به هر حال من کاری به تله موش ندارم ، تله موش هم ربطی به من ندارد . میش وقتی خبر تله موش را شنید ، صدای بلند سر داد و گفت : آقای موش من فقط می توانم دعایت کنم که توی تله نیفتی ، چون خودت خوب می دانی که تله موش به من ربطی ندارد . مطمئن باش که دعای من پشت و پناه تو خواهد بود .

موش که از حیوانات مزرعه انتظار همدردی داشت ، به سراغ گاو رفت . اما گاو هم با شنیدن خبر ، سری تکان داد و گفت : << من که تا حالا ندیده ام که یک گاوی توی تله موش بیفتد .! او این را گفت و زیر لب خنده ای کرد و دوباره مشغول چریدن شد .

سرانجام ، موش ناامید از همه جا به سوراخ خودش برگشت و در این فکر بود که اگر روزی در تله موش بیفتد ، چه می شود ؟

در نیمه های همان شب ، صدای شدید به هم خوردن چیزی در خانه پیچید . زن مزرعه دار بلافاصله بلند شد و به سوی انباری رفت تا موش را که در تله افتاده بود ، ببیند .

او در تاریکی متوجه نشد که آنچه در تله موش تقلا می کرده ، موش نبود ، بلکه یک مار خطرناکی بود که دمش در تله گیر کرده بود . همین که زن به تله موش نزدیک شد ، مار پایش را نیش زد و صدای جیغ و فریادش به هوا بلند شد .صاحب مزرعه با شنیدن صدای جیغ از خواب پرید و به طرف صدا رفت، وقتی زنش را در این حال دید او را فوراً به بیمارستان رساند . بعد از چند روز ، حال وی بهتر شد . اما روزی که به خانه برگشت ، هنوز تب داشت . زن همسایه که به عیادت بیمار آمده بود ، گفت : برای تقویت بیمار و قطع شدن تب او هیچ غذایی مثل سوپ مرغ نیست .

مرد مزرعه دار که زنش را خیلی دوست داشت فوراً به سراغ مرغ رفت و ساعتی بعد بوی خوش سوپ مرغ در خانه پیچید .

اما هر چه صبر کردند ، تب بیمار قطع نشد . بستگان او شب و روز به خانه آن ها رفت و آمد می کردند تا جویای سلامتی او شوند . برای همین مرد مزرعه دار مجبور شد ، میش را هم قربانی کند تا با گوشت آن برای مهمانان عزیزش غذا بپزد .

روزها می گذشت و حال زن مزرعه دار هر روز بدتر می شد . تا اینکه یک روز صبح ، در حالی که از درد به خود می پیچید ، از دنیا رفت و خبر مردن او خیلی زود در روستا پیچید . افراد زیادی در مراسم خاک سپاری او شرکت کردند . بنابراین مرد مزرعه دار مجبور شد ، از گاوش هم بگذرد و غذای مفصلی برای میهمانان دور و نزدیک تدارک ببیند.

حالا ، موش به تنهایی در مزرعه می گردید و به حیوانان زبان بسته ای فکر می کرد که کاری به کار تله موش نداشتند .!

+ نوشته شده در  جمعه یکم خرداد 1388ساعت 19:13  توسط غلا‌مرضا كاظمي‌دينان‌  | 

در روز اول سال تحصیلى، خانم تامپسون معلم کلاس پنجم دبستان وارد کلاس شد و پس از صحبت هاى اولیه، مطابق معمول به دانش آموزان گفت که همه آن ها را به یک اندازه دوست دارد و فرقى بین آنها قائل نیست. البته او دروغ می گفت و چنین چیزى امکان نداشت. مخصوصاً این که پسر کوچکى در ردیف جلوى کلاس روى صندلى لم داده بود به نام تدى استوارد که خانم تامپسون چندان دل خوشى از او نداشت. تدى سال قبل نیز دانش آموز همین کلاس بود. همیشه لباس هاى کثیف به تن داشت، با بچه هاى دیگر نمی جوشید و به درسش هم نمی رسید. او واقعاً دانش آموز نامرتبى بود و خانم تامپسون از دست او بسیار ناراضى بود و سرانجام هم به او نمره قبولى نداد و او را رفوزه کرد.ا

امسال که دوباره تدى در کلاس پنجم حضور می یافت، خانم تامپسون تصمیم گرفت به پرونده تحصیلى سال هاى قبل او نگاهى بیاندازد تا شاید به علت درس نخواندن او پی ببرد و بتواند کمکش کند.ا

معلم کلاس اول تدى در پرونده اش نوشته بود: تدى دانش آموز باهوش، شاد و با استعدادى است. تکالیفش را خیلى خوب انجام می دهد و رفتار خوبى دارد. "رضایت کامل".ا

معلم کلاس دوم او در پرونده اش نوشته بود: تدى دانش آموز فوق العاده اى است. همکلاسیهایش دوستش دارند ولى او به خاطر بیمارى درمان ناپذیر مادرش که در خانه بسترى است دچار مشکل روحى است.ا

 

معلم کلاس سوم او در پرونده اش نوشته بود: مرگ مادر براى تدى بسیار گران تمام شده است. او تمام تلاشش را براى درس خواندن می کند ولى پدرش به درس و مشق او علاقه اى ندارد. اگر شرایط محیطى او در خانه تغییر نکند او به زودى با مشکل روبرو خواهد شد.ا


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه دوازدهم اردیبهشت 1388ساعت 8:43  توسط غلا‌مرضا كاظمي‌دينان‌  | 

تنها بازمانده يك كشتی شكسته توسط جريان آب به يك جزيره دورافتاده برده شد، او با بيقراری به درگاه خداوند دعا می‌كرد تا او را نجات بخشد، او ساعتها به اقيانوس چشم می‌دوخت، تا شايد نشانی از كمك بيابد اما هيچ چيز به چشم نمی‌آمد.

سرآخر نااميد شد و تصميم گرفت كه كلبه ای كوچك خارج از كلك بسازد تا از خود و وسايل اندكش را بهتر محافظت نمايد، روزی پس از آنكه از جستجوی غذا بازگشت، خانه كوچكش را در آتش يافت، دود به آسمان رفته بود، بدترين چيز ممكن رخ داده بود، او عصباني و اندوهگين فرياد زد: «خدايا چگونه توانستی با من چنين كنی؟»

صبح روز بعد او با صدای يك كشتی كه به جزيره نزديك می‌شد از خواب برخاست، آن می‌آمد تا او را نجات دهد.

مرد از نجات دهندگانش پرسيد: «چطور متوجه شديد كه من اينجا هستم؟»

charismaco@yahoogroups.com

آنها در جواب گفتند: «ما علامت دودی را که فرستادی، ديديم!»

آسان می‌توان دلسرد شد هنگامی كه بنظر می‌رسد كارها به خوبی پيش نمی‌روند، اما نبايد اميدمان را از دست دهيم زيرا خدا در كار زندگی ماست، حتی در ميان درد و رنج.

دفعه آينده كه كلبه شما در حال سوختن است به ياد آورید كه آن شايد علامتی باشد برای فراخواندن رحمت خداوند.

برای تمام چيزهای منفی كه ما بخود می‌گوييم، خداوند پاسخ مثبتي دارد،

تو گفتی «آن غير ممكن است»، خداوند پاسخ داد «همه چيز ممكن است»،

تو گفتی «هيچ كس واقعاً مرا دوست ندارد»، خداوند پاسخ داد «من تو را دوست دارم»،

تو گفتی «من بسيار خسته هستم»، خداوند پاسخ داد «من به تو آرامش خواهم داد»،

تو گفتی «من توان ادامه دادن ندارم»، خداوند پاسخ داد «رحمت من كافی است»،

تو گفتی «من نمی‌توانم مشكلات را حل كنم»، خداوند پاسخ داد «من گامهای تو را هدايت خواهم كرد»،

تو گفتی «من نمی‌توانم آن را انجام دهم»، خداوند پاسخ داد «تو هر كاری را با من می‌توانی به انجام برسانی»،

تو گفتی «آن ارزشش را ندارد»، خداوند پاسخ داد «آن ارزش پيدا خواهد كرد»،

تو گفتی «من نمی‌توانم خود را ببخشم»، خداوند پاسخ داد «من تو را ‌بخشیده ام»،

تو گفتی «من می‌ترسم»، خداوند پاسخ داد «من روحی ترسو به تو نداده ام»،

تو گفتی «من هميشه نگران و نااميدم»، خداوند پاسخ داد «تمام نگرانی هايت را به دوش من بگذار»،

تو گفتی «من به اندازه كافی ايمان ندارم»، خداوند پاسخ داد «من به همه به يك اندازه ايمان داده ام»،

تو گفتی «من به اندازه كافی باهوش نيستم»، خداوند پاسخ داد «من به تو عقل داده ام»،

تو گفتی «من احساس تنهايی می‌كنم»، خداوند پاسخ داد «من هرگز تو را ترك نخواهم كرد»

+ نوشته شده در  سه شنبه هشتم اردیبهشت 1388ساعت 10:59  توسط غلا‌مرضا كاظمي‌دينان‌  | 

مهمترین مسئله­ای که بر سر راه روابط عمـومی قرار دارد جا نیفتادن نقـش و اهمـیت روابط عمومی اسـت در جامعـه ما روابط عمـومی را از آغـاز به صـورت یک تشریـفات می دانسته و از آن استـفاده می کردند . متاسفانه  برخی از مدیران از روابط عمومی چیزی جز چسباندن پوستر و تبلیغ مدیریت توقع دیگری ندارند و این مهم انجام نمی­گیرد مگر آنکه با اجرای مصوبات هیات دولت و شورای سیاستگزاری تبلیغات این امر بهبود یابد .

روابط عمومی کارآمد چیست ؟

روابط عمومی در واقع آمیزه­ای از دانش ، فن و هنر است و از آنجا که کار هنری با خلاقیت و ابتکار همراه است ، روابـط­عمومی کارآمد ، روابط عمومی است که می­باید به دور از فعالیت­های سنتی خود در قالب برنامـه­های عملی و مدون کارآفرینی کرده و با بهـره­گیری از شیوه­هـای نوین در فرایند برقراری ارتبـاط در اجرای وظـایف و مسئولیت­های خود موفـق­تر عمل نماید . روابـط­عمـومی در یک سازمـان می باید ، کلیه تماس­ها ، روابط و ارتباطات درون و برون سازمانی را سامان داده و در جهت ارتباط ، تفاهم ، اقتاع  ، هماهنگی و شناخت افکار عمومی و پاسخگویی به نیازهای آن حرکت کند .  برقراری ارتباطی دو سویه و متقابل بین سازمان و جامعه از طریق ارتباط صحیح با رسانه های جمعی ، برپایی نمایشگاه­ها ، چاپ و انتشار نشریه ها و ... نشانگر میزان پویایی یک روابط عمـومی محسوب می­شود . روابـط عمومی کـارآمد همـواره بـه بهسازی نیـروی انـسانی ، بهره­گیری از شیوه های نویـن در عرصه ارتباطـات ، انتشـارات و مطـالعه مستمر و مداوم پـیرامون بازتـاب پیام­های خود بر اساس نظرسنجی­های دقیق و عملی و انعکاس آن­ها به مدیران تصمیم­گیرنده در سیاست­گذاری­های سازمان مشارکت می­­کند و از این طریق افکار عمومی را شناسایی کرده و برای پاشخگویی و هدایت آنها حرکت می نماید .


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و سوم فروردین 1388ساعت 14:7  توسط غلا‌مرضا كاظمي‌دينان‌  | 

پروردگار یگانه را سپاس می گوییم که بار دیگر با آمدن بهار ما را به اندیشیدن واداشت چشم به آینده داریم که در سال نو چه خواهد شد و چه زیباست به خود بگوییم در سال نو چه خواهیم کرد .

پروردگار مهربان کردار نیک را به گیاهان ارزانی داشت و می بینیم درخت سیب هیچگاه گلابی نخواهد داد .کردار نیک و اندیشه تیک را به جانوران هدیه نمود تا تلاش کنند و زندگی را آنگونه که باید به انجام رسانند .  کردار نیک و اندیشه نیک  و گفتار نیک را به انسان واگذاشت تا خود اراده کند که کدامین راه را پیشه گرداند او نخستین اندیشه ی نیک را که عشق است به ما آموخت و نخستین کردار نیک را که مهر است به ما یاد داد و در آغاز هر سال نخستین سخن شاد باش را بر زبان ما نشاند . سر مشق زندگی از اوست بهاران فراوان آمده است و خواهد آمد و این فراز و نشیب ها که می بینیم از ما سرچشمه می گیرد از ایزد یکتا می خواهیم که پیوسته ما را در فرازها نگه دارد و از نشیب ها دور .

حلول سال نو و آغاز بهاری زبیا همراه با شادمانی را از خداوند متعال برایتان مسئلت دارم .تمام شادیها و زیبایی ها تقدیمتان باد .

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هشتم اسفند 1387ساعت 12:7  توسط غلا‌مرضا كاظمي‌دينان‌  | 

اخلاق اگر چه تابع اصول و قاعدی جهان شمـول است ، اما به سبب ریشه گرفـتن آن از مجموعه ارزش ها و فرهنگ بطن جامعه ، می تواند از جامعه ای به جامعه دیگر متفاوت و متغییر باشد .بر این اساس اصول کلی اخلاق با توجه به فرهنگ و نگرش ها و اعتقادات مذهبی هر جامعه باید تـدوین شود .

مدیران و شاغلان در روابط­عمومی در هر جامعه­ای علاوه بر رعایت ضوابط و معیارهای اداری به مجموعه­ای از رهنمودها و معیارهای اخلاقی و اعتقادی و فرهنگی نیاز دارند تا قادر باشند آنان را در فعالیت­ها و تصمیم گیری هایشان یاری دهد . به این معیارها اخلاقی و اعتقادی و فرهنگی اصول اخلاقی حرفه­ای روابط عمومی می گویند .

همان طوری که می دانیم اسلام دین اخلاق و معرفت است تعالیم اخلاقی اسلام ریشه در قران دارد اما نمونه منش اخلاقی کامل متعلق به شخص پیامبر اکرم (ص) بوده که از سوی مسلمان به عنوان (خلق محمدی) خوانده می شود .

فضائلی چون تواضع و فقر ، علو طبع و شرافت ، خلوص و صداقت فضائلی هستد که ایشان برای دیگر انسانها ترسیم می کنند . اگر چه پیامبر اسلام (ص) کامل­ترین مخلوق خداوند به شمار می­آید و بنا به تعبیر یک شعر معروف عربی ایشان فقط انسانی در میان انسان ها نیست بلکه یاقوتی است در میان سنگ­های معمولی .

 چرا پیامبر اکرم اخلاق حسنه را محور اصلی رسالت خود معرفی کرده؟پاسخ روشن است زیرا عقیده صحیح و عمل صالح بدون اخلاق حسنه ، حاصل شدنی و نه بر فرض حصول ، باقی ماندنی نیست .

حرص ، طمع ، حسادت ، تکبر و رفتار ناخوشایند از رذایل اخلاقی هستند که باعث دور شدن انسانها از اخلاق حسنه و در نتیجه از دست دادن همه چیز و قطع ارتباط با دیگر مخلوقات خواهد شد ضمن اینکه مانع ایمان آنها می شود .

آنچه امروز سایه اسلام را در سراسر جهان گسترده است . تنها اخلاق نیکوی محمدی بود و راه رسیدن به اهداف دین و حکومت دینی تنها و تنها از طرق بسط ارزش اخلاقی میسر می شود .


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه هفدهم اسفند 1387ساعت 9:26  توسط غلا‌مرضا كاظمي‌دينان‌  | 

به نام خدای دوست که هر چه داریم اراده اوست

تکبر ، غرور و خود پرستی آفت دوستی و باعث تباهی خود است .

( امیر مؤمنان )

با ارزوی هفته­ای سرشار از زیبایی و موفقیت همراه با تواضع و صبوری   

کاظمی دینان

+ نوشته شده در  شنبه هفدهم اسفند 1387ساعت 9:24  توسط غلا‌مرضا كاظمي‌دينان‌  | 

اين‌قدر گفتي تا بالاخره سرت آمد؛

خيلي‌ها اعتقاد دارند قدرت تفکر بيشتر از آن چيزي است که ما تصور مي‌کنيم و هر چه در زندگي براي ما پيش مي‌آيد، نتيجه ي افکار و ذهنيات ما در گذشته است.

 شما چقدر به اين موضوع اعتقاد داريد؟

اگر عبارت Positive Thinking يا همان تفکر مثبت را در وب سايت جست‌وجوگر گوگل تايپ کنيد، حدود 4 ميليون مورد يافت مي‌شود. اين به اين خاطر است که صحبت‌کردن و نوشتن درباره ي اين موضوع بسيار راحت‌تر از انجام‌دادن آن است.

هيچ‌کس نيست که نداند تفکر مثبت خوب و مفيد است ، اما کمتر کسي پيدا مي‌شود که به ما بگويد چطور مي‌توانيم کنترل افکارمان را در دست بگيريم و مثبت فکر کنيم؛علتش هم اين است که اين يک موضوع معمولي و پيش‌پاافتاده است و آموزش و توضيح دادن درباره ي موضوعات عادي کار آساني نيست. شما هر وقت آن را ببينيد، آن را درک مي‌کنيد و هر وقت با آن مواجه شويد آن را انجام مي‌دهيد. به‌کاربردن موارد زير براي آنهايي که مي‌خواهند کنترل افکارشان را در دست بگيرند و بهتر و مثبت‌تر فکر کنند و از نتايج مثبت اين افکار در زندگي بهره ببرند، مفيد است. 

افكار غيرارادي

پژوهشگران و محققان روان‌شناسي و علوم ذهني مي‌گويند بيشتر افکار و باورهايي که ما داريم، ناخودآگاه و غيرارادي است. پس ما چطور مي‌توانيم افکارمان را تجزيه و تحليل کنيم و متوجه شويم کدام بخش از اين افکار مثبت و کدام قسمت منفي است.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه چهارم اسفند 1387ساعت 10:5  توسط غلا‌مرضا كاظمي‌دينان‌  | 

 

 

چند سالی بیش نیست که روز 14 فوریه در تقویم جوانان ایرانی روز ویژه ای شده است . خصوصیتی که روزهای ملی و سنتی ما در همان تقویم ها از آن بی بهره اند . سـده ، مهرگان ، تیرگان و ... شاید برای خیلی ها نام های غریبه ای باشند اما از هر بچه مدرسه ای سوال کنی می­داند که در قرن سوم میلادی که مطابق می­شود با اوایل امپراتوری  ساسانی در ایران در روم باستان فرمانروایی بوده  به نام کلودیس دوم که عقاید عجیبی داشته است از جمله این که سربازی خوب خواهد جنگید که مجرد باشد از این رو ازدواج را برای سربازان امپراتوری روم قدغن می کند . کلودیوس به قدری بی رحم و فرمانش به اندازه ای قاطع بود که هیچ کس جرات کمک به ازدواج سربازان را نداشت اما کشیشی به نام والنتـیوس (والنتاین )  مخفیانه عقد سربازان رومی را با دختران محبوبشان جاری می کرد . کلودیوس دوم از این جریان خبردار می شود و دستور می­دهد که والنتاین را به زندان بیندازند . والنتاین در زندان زندان عاشق دختران زندانبان می شود . سرانجام کشیش به جرم جاری کردن عقد با قلبی عاشق اعدام می شود بنابراین او را به عنوان فدایی راه عشق می دانند و از آن زمان نماد و سمبلی برای عشق می شود .


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه سی ام بهمن 1387ساعت 10:49  توسط غلا‌مرضا كاظمي‌دينان‌  | 

به نام خدای دوست که هر چه بر ما می رود تقدیر اوست

از رودخانه پر تلاطم آهنگ خوش و زیبا به گوش می رسد

 و همیشه شفاف است .

رودخانه زندگی که هیجان و تلاطم داشته باشد یکنواخت و تیره نیست

 از آن آهنگ زیبا شنیده می شود .

هر سنگی که جلو راهمان افتاد از آن به عنوان پله برای اوج گرفتن استفاده کنیم .

با آرزوی هفته ای موفقیت امیز  

+ نوشته شده در  شنبه بیست و ششم بهمن 1387ساعت 12:18  توسط غلا‌مرضا كاظمي‌دينان‌  |