تبليغاتX
غلا‌مرضا كاظمي‌دينان‌ - جای پا

 

شبی از شبها مردی جواب عجیبی دید. او دید که در عالم رویا پا به پای خداوند روی ماسه های ساحل دریا قدم می زند. و در همان حال در آسمان بالای سرش خاطرات دوران زندگی­اش به صورت فیلمی در حال نمایش است .او که محو تماشای زندگی­اش بود ناگهان متوجه شد که گاهی فقط جای پای یکنفر روی شنها دیده می­شود و آن هم وقت­های است که او دوران پر درد و رنج زندگی­اش را طی می­کرده است . بنابراین با ناراحتی به خدا که در کنارش راه می­رفت رو کرد و گفت : پروردگارا .. تو فرموده بودی اگر کسی به تو روی آورد و تو را دوست بدارد در تمام مسیر زندگی کنارش خواهی بود و او را محافظت خواهی کرد .

پس چرا در مشکلترین لحظات زندگی­ام فقط جای پای یکنفر وجود دارد ، چرا مرا در لحظاتی که به تو سخت نیاز داشتم ، تنها گذاشتی ؟

حداوند لبخندی زد و گفت : بنده عزیزم من دوستت دارم و هرگز تو را تنها نگذاشته­ام . زمان ­های که در رنج و سختی بودی ، من تو را روی دستانم بلند کرده بودم تا به سلامت از موانع و مشکلات عبور کنی.

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و ششم فروردین 1387ساعت 11:16  توسط غلا‌مرضا كاظمي‌دينان‌  |