اقتصاد دیروز بر پایه "نیاز ضروری" بوده ، یعنی یک خانواده فرضاً یک کالای مورد نیازی را تهیه میکرده که بتواند سالیان سال از آن استفاده کند ولی امروز دنیای پیچیده انواع و اقسام تولیدات شرکتهای عظیم قارهای با کشف نیاز ضروری، نیاز به داشتن پدیده روز را نیز به عنوان نیاز اصلی به مردم تزریق و تشویق میکنند و با اهدای جوایز و امتیازات عدیده سعی در حفظ بازار خود میکنند طبعاً تعویض متوالی و دائمی نیازها و خواستهها ، اولین و ضروری ترین کاری است که تجارت امروز انجام میدهد و شاهدیم که امروز Business ، به عنوان رشتهای تحصیلی در مقاطع عالی در دانشگاه های معتبر و مدرن دنیا به عنوان رشته های تخصصی و ضروری تدریس میشود و دیگر حتی فرض اینکه مانند گذشته، خریدار به دنبال فروشنده بگردد و محنت او را هم به جان بخرد امری محال است بلکه این تولید کننده و فروشنده است که پا به پا به دنبال بازار جدید و حتی ایجاد ارزشهای جدید میگردد و از طریق تزریق نیازها و فرهنگ های کاذب و مدهای مختلف به واسطه قویترین و عظیم ترین شبکههای رسانهای ماهوارهای و تبلیغاتی، در صدد چنگ انداختن به کره زمین و بلکه سایر کرات نیز هستند .
نظام بانکی در اقتصاد مبتنی بر بازار مسئولیت بسیار سنگینی دارد و یکی از مهمترین اجزای اقتصاد کشور است. رشد و شکوفایی و رکود ساختار اقتصادی کشورها با طرز کار مؤسسات بانکی ارتباط نزدیک دارد.فعالیت بهینه بانکها و استفاده مؤثر از ابزار بازاریابی برای تحقق اهدافشان از جمله بهرهبرداری از سرمایه و تجهیز آن بر فعالیت های مختلف اقتصادی و وضع کلی اقتصاد کشور بسیار مؤثر است .از دهه 1960 تا کنون بسیاری از بانکهای ایرانی به طور محدود در صدد پیاده کردن اصول بازاریابی برآمده اند . این در حالی است که با در نظر گرفتن سود نسبتاً ناچیز سیسـتم بانکی در ایران و عدم کارآیی و اثر بخشی شعب بانکها در زمینه بازاریابی و روابط با مشتریان ، بانکهای ایرانی شدیداً به بازاریابی نیازمندند و سیستم بانکی ایران مستلزم تحولی در این زمینه است.
بازاریابی پیرامون ما را احاطه کرده و بر ماست که درباره آن آگاهی های لازم را کسب کنیم . بازاریابی نه فقط مورد استفاده شرکتهای تولیدی، عمده فروشان و خرده فروشان قرار میگیرد بلکه دیگر مؤسسات و بانکها نیز از آن سود میجویند .
بانکها اغلب برای موفقیت در ائه خدمات خود، اقدام به بازاریابی میکنند . ولی متاسفانه به دلیل عدم آشنایی با بازاریابی بانکی ، تنها از روندهای سنتی بازاریابی به صورت کاملاً پراکنده و بیارتباط با هدف اصلی بانک، استفاده میکنند .
رسالت واقعی بازاریابان درک نیاز و خواستههای مشتریان و اراائه راهکارهایی است که رضایت مشتریان را در پی داشته باشد و همچنین دعوت از کلیه کارکنان سازمان برای اینکه به مشتری فکر کنند و به او خدمت رسانند .
تمام کارکنان بانکها باید درباره تعیین و تقسیم یک بازار و کیفیت و ارائه خدمات به مشتریان که به عنوان هدف انتخاب شدهاند ، شناخت لازم را کسب کنند . کارکنان باید برای هرچه جذابتر و اقتصادیتر کردن قسمت فروش، شیوههای قیمتگذاری را به خوبی بدانند.
امـروزه به این حقیقت پی بردهاند که کـسب سود فقط از طریق جلب توجه مشتریان و سهم بازار بیشتر امکـان پذیر است .
نتیجه آنکه بانکها باید " تصور ذهنی مثبت " خود را توسعه دهند . با آموزش و ایجاد انگیزه و پرورش کارکنان خود همان کوشش را که برای درک نیازهای مشتریان خود به قرار دهند بکار میبرند، برای ارزیابی تصویر ذهنی مشتریان نیز به کار برند.
بانکهایی که تحت مفهوم بازاریابی عمل میکنند ، برای موفقیت باید خدماتی را به مشتریان ارائه کنند که بهتر از رقبا نیازهای وی را برآورده سازند . بنابراین خط مشی بازازیابی باید، نه فقط نیازهای مشتریان هدف ، بلکه خط مشی رقبا را مد نظر داشته باشد و همچنین بانکها باید اهداف ، نقاط ضعف و قوت ، خط مشی و الگوهای واکنشی خود را مورد ارزیابی می کند.